آنچنان که گویی استوار , آنچنان که باید دلیر

آنچنان که گویی استوار , آنچنان که باید دلیر
کنستانتین پ کاوافی
نیمه شبان , هنگامی که ناگاه
گذار رامشگران نادیدنی
با فریادها , و رامشی شورانگیز
بگوش می رسد -
زاری مکن بر خوشبختی ات که اکنون تو را ترک می گوید
بر کارهایت که از دست شده اند
بر امیدهای زندگانی ات که سراسر به غباری موهوم بدل گشته اند
آنچنان که گویی وقتها آن را آماده بودی
آنچنان که باید دلیر , او را بدرود گوی
فراتر ! نادان مباش , خویشتن را مگوی
که تنها خوابی بود , مپندار که گوشهایت تو را فریب می دهند
بر این امید های بیهوده باقی نمان .






