آسمان در تکه شیشه شکسته

آسمان در تکه شیشه شکسته

ابراهیم گلستان

امروزه زمانه چرخیده ست و گردش و نظاره در دیروز ، در موزه ها ، خاصیت دارد . با یک چنین نظاره می توانی دید در روزگار پیش دید و بیان دید چه بوده ست و کار بر فرض این که کار بوده است از کدام راه و سو رفته ست و در گذار زمان آن کسی که در زمان بوده ست چه ها را چه جور می دیده است، یا چه می گفته است و گوینده یی که از زمانه ی خود چشم داشتی نداشته است از آن چه می برده است ، آن را چه گونه می دیده است ، در آن گذشته را چه گونه می دیده است و آینده را چه جور می جسته ست . آیا از آن چه که می دیده است و می گفته است چیزی به درد زمانی که امروز است می آید ؟
ادعایی نیست وقتی که آسمان در تکه شیشه شکسته هم منعکس تواند شد.


دنیا زشتی کم ندارد
زشتی های دنیا بیش تر بود، اگر آدمی بر آن ها دیده بسته بود.
امّا آدمی چاره ساز است....

(تک گویی ابراهیم گلستان بر فیلم خانه سیاه است)

ابراهیم گلستان در سال ۱۳۰۱ شمسی در شیراز به دنیا آمد. پدرش مدیر روزنامه "گلستان" در شیراز بود. در ۱۳۲۰ به تهران آمد و وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد اما پس از مدتی تحصیل را نیمه کاره رها کرد و جذب فعالیت های سیاسی در حزب توده شد. پس از مدتی بدنبال اختلاف با روش سران آن حزب از حزب جدا شد و به کار خبری و عکاسی و فیلمبرداری برای شبکه های تلویزیونی بین المللی و آژانس های خبری مشغول شد.

گلستان در سال ۱۳۲۶ نخستین قصه اش را به نام "به دزدى رفته ها" نوشت که همان سال در ماهنامه مردم و بعدها در ۱۳۲۸ در مجموعه ای با عنوان "آذر ، ماه آخر پاییز" منتشر شد. در همین دوران داستان هایی از ارنست همینگوی ، ویلیام فاکنر و چخوف را ترجمه کرد که آن ها را در مجموعه ای تحت عنوان "کشتى شکسته ها" منتشر ساخت.

او که از جوانی به عکاسی و فیلمبرداری علاقمند بود نزد خود با این فنون آشنا شد. بیشتر مطالعات ادبی آغازین او هم در سال های ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۰ مربوط به خواندن آثار کافکا ، اشتاین بک ، یوجین اونیل ، هرمان هسه ، فاکنر و همینگوی بوده ولی بیشتر به آثار همینگوی و فاکنر علاقه نشان داده است. گلستان در بیشتر داستان های دهه سی اش سرگذشت شکست و سرخوردگی آدم هایی را بازگو می کند که آرزوهای بزرگی در سر داشته و برای آن مبارزه کرده اند. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گلستان به عنوان طرف قرارداد ، اداره امور دایره تهیه عکس عکس و خبر کنسرسیوم نفت را عهده دار می شود و از مجموع فیلم های خبری شخصی و با کمک فیلم هایی که به کمک دوربین بولکس ۱۶ میلیمتری شخصی خود گرفته ، مستند "از قطره تا دریا" را می سازد. این فیلم یعنی نخستین فیلم مستند گلستان ، بشدت مورد پسند رئیس فرانسوی کنسرسیوم و آرتور التون مستندساز سرشناس انگلیسی و رئیس بخش فیلم کمپانی شل ﴿Shell﴾ انگلستان قرار می گیرد. در ۱۳۳۶ مجموعه داستان "شکار سایه" را منتشر می کند و پس از آن دست به کار تهیه و ساخت مجموعه مستندی برای کنسرسیوم با نام مجموعه "چشم اندازها" می شود که ساخت این مجموعه از ۱۳۳۶۶ تا ۱۳۴۱ طول می کشد. نخستین بخش این مجموعه با نام "یک آتش" درباره مهار چاه های نفت دچار حریق شده است، آتشی که برخی آن را یکی از بزرگترین آتش سوزی های تاریخ نفت دانسته اند و خاموش کردن آن شصت و پنج روز طول کشیده است. "یک آتش" در ۱۳۴۰ برنده جایزه مرکور طلایی بخش فیلم های مستند جشنواره فیلم ونیز و پس از آن شیر سن مارکو شد. از حیث دریافت جایزه ، این فیلم نخستین اثر سینمایی ایران در تاریخ سینمای جهان است که موفق به اخذ جایزه ای بین المللی شده است. پس از آن گلستان در ادامه مجموعه "چشم اندازها" ، مستند استثنایی و معروف خود با نام "موج و مرجان و خارا" را در سال ۱۳۴۱ ﴿شروع ساخت از سال ۱۳۳۷ بوده است﴾ عرضه می کند. کنسرسیوم که "چشم اندازها" مسحورش کرده بود ، در همان حدود ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۷ برای گلستان تدارک استودیو گلستان را به صورت اجاره بشرط تملیک ﴿Lend Lease﴾ می بیند، تجهیزاتی کامل که بهای آن از طریق حق الزحمه و دستمزد کارهای آتی گلستان پرداخت شد. "موج و مرجان و خارا" با تجهیزات استودیو گلستان و کمک برادرش شاهرخ گلستان و همکاران مورد علاقه اش : محمود هنگوال ، فروغ فرخزاد ، و برادران میناسیان و عده ای دیگر ساخته شد و ستایش همگان را برانگیخت.

 گلستان در ۱۳۴۱ دست به کار ساخت نخستین فیلم بلند سینمایی اش با نام "دریا" بر اساس داستان کوتاه "چرا دریا توفانى شده بود؟" ﴿"شبى که دریا توفانى شد"﴾ صادق چوبک شد ولی پس از فیلم برداری چند سکانس از ادامه کار صرفنظر کرد و آن فیلم نیمه کاره رها شد. گلستان در همین سال فروغ فرخزاد را از طرف استودیوی خود مامور ساخت فیلم مستند "خانه سیاه است" کرد و خود ضمن مشاوره و همفکری با فروغ در این زمینه ، مشغول ساخت فیلم کوتاه "خواستگارى" به سفارش موسسه فیلم ملی کانادا شد. فیلم "خانه سیاه است" چندان مورد استقبال منتقدان وقت ایرانی قرار نگرفت ولی علیرغم ممانعت گلستان از نمایش محدود آن ﴿به بهانه ء کراهت﴾ در جشنواره کن ، جایزه نخست بهترین فیلم مستند جشنواره اوبرهازن آلمان ﴿۱۹۶۴﴾ را دریافت کرده و مورد تقدیر داوران جشنواره ء مؤلف پزاروی ایتالیا در ﴿۱۹۶۷﴾ قرار گرفت. مستند بعدی گلستان با عنوان "تپه هاى مارلیک" در ۱۳۴۲ درباره کشفیات باستان شناسی در منطقه مارلیک ایران جایزه شیر سن مارکو در جشنواره ونیز ۱۹۶۴ را بدست آورد.

 گلستان در ۱۳۴۴ نخستین فیلم بلند سینمایی و داستانی اش با نام "خشت و آینه" را می سازد. "خشت و آینه" به حق و به زعم بسیاری نخستین فیلم روشنفکری و غیرمتعارف سینمای ایران است. در ۱۳۴۵ به سفارش بانک مرکزی ایران مستند "کنجینه هاى گوهر" ﴿"گنجینه هاى سلطنتى"﴾ را می سازد و تا هجرتش از وطن دو فیلم مستند دیگر با عناوین "خراب آباد" و "خرمن بذر" را عرضه داشته و در ۱۳۴۶ به انگلستان می رود. او در ۱۳۵۰ دوباره به ایران بازگشت. "اسرار گنج دره جنى" را در ۱۳۵۲ ساخت و با توقیف آن پس از یک هفته نمایش برای همیشه از ایران رفت. پس از خروج از ایران سه داستان خود را در مجموعه "مد و مه" ﴿۱۳۴۸﴾ و داستان بلند دیگرش "خروس" را در ﴿۱۳۴۹﴾ و پس از آن "گفته ها" را که مجموعه ای است از نوشته های غیرداستانی و گفت گو منتشر کرده است.

منبع مطلب:http://egbio.blogspot.com

sherlock holmes

شرلوک هولمز منبع اقتباسی برای نگارش اولین کتاب کارآگاهی ایران


کتاب های شرلوک هولمز از نخستین داستان های پلیسی است که از زبان های روسی ، عربی ، و انگلیسی به فارسی ترجمه شده است .
عبدالحسین میرزا مویدالدوله شاهزاده ی قجری در سال 1283 هجری شمسی کتاب پلیس لندن اثر گونان دویلی را از عربی به فارسی ترجمه کرد که در واقع ترجمه ی یکی از داستان های شرلوک هولمزی کونان دویل بود . دو سال بعد یعنی در سال 1285 هجری شمسی میراسماعیل موسوی عبداله زاده تعدادی از داستان های شرلوک هولمز را از روسی به فارسی ترجمه کرد . این کتاب تحت عنوان شرلوک خومس در ایران و عثمانی در تهران به چاپ رسید . اما جدای از این کتاب های ترجمه ای داستان های شرلوک هولمز منبع اقتباسی برای نگارش اولین کتاب کارآگاهی ایران ، داروغه ی اصفهانی شرلوک هلمس ایران نوشته ی کاظم مستعان السلطنه در سال 1304 هجری نیز بوده است . در این داستان صادق ممقلی کارآگاه موفقی است که معماهای جنایی را با دستیاری محمود حل می کند . محمد حسین میرزا جهانبانی در سال 1306 هجری و مجید مسعود در سال 1336 هجری نیز به ترتیب داستان های شرلوک هولمز را به فارسی ترجمه و منتشر کردند . از بین این مترجمان کار مجید مسعودی جدی تر از بقیه بود . این مترجم موفق شد کتاب ماجراهای شرلوک هولمز کارآگاه نامی جهان را در شش جلد ترجمه و منتشر کند . اما در دوران ما کتاب های شرلوک هولمز توسط کریم امامی به فارسی ترجمه شده است . همچنین باید به ترجمه های خوب مژده دقیقی از آثار کونان دویل اشاره کرد.

tender is the night

اینک آن انسان

آدمی چه گونه همان می شود که هست

فردریش ویلهلم نیچه
بهروز صفدری

" اکسه اومو " قرار نبود آخرین کتاب نیچه باشد ، مکاتبات آن دوره آن را هم چون کتابی در آستانه ، در " اوج نیمروز " ، دوسویه معرفی می کند : که دری را می بندد و در دیگری را می گشاید . این کتاب  " بند ناف " ی را که وصل کننده ی نیچه به گذشته ی اوست  برای همیشه قطع می کند و او را از آن چه بوده و تولید کرده جدا می سازد . او خط می زند ، بیلان می دهد و محاسبه می کند ، فقط چیزهایی را نگاه می دارد و جمع می کند که شایسته ی نگاه داشته شدن و جاودانه بازگشتن باشند . اما این کتاب مشرف به اینده هم هست و وعده و نوید اثری را می دهد که در زیر آفتاب پاییزی در حال رسیدن است ، تنها اثر نیچه ، شایسته ی این نام ، و شایسته ی نام اش ، که می بایست پساپس " پاداش " و توجیه کل وجودش باشد به قول خودش بدون این اثر چه بسا تا ابد مسئله یی بغرنج باقی می ماند .


 

لطیف است شب

tender is the night
F. Scott Fitzgerald

 
چکامه ای به بلبل


....پرواز کن تا دور دست ها که من نیز تا کوی تو خواهم پرید
نه بر بال باکوس ، خدای شراب و زهر
که بر بال های نامرئی شعرم
ذهن کندم چه گیج است و عقب
در کنار تو چه لطیف است شب
ماه ملکه کامیاب نشسته بر تخت
و پریان ستاره گرد او پر طرب
ولی این جا تاریک است شب ......

رمان لطیف است شب که نام خود را از شعر بالا گرفته است در فهرست مدرن لایبرری در رده ی 30 رمان اول قرن بیستم قرار گرفته است و شیوه ی نگارش ان با سفرهای درونی نویسنده به دنیای شخصیت های داستان و وصف بی نظیر دنیای پیرامون ان ها شکل می گیرد.
این کتاب به تازگی به فارسی ترجمه شده است . بعضی این رمان را بهترین کار  فیتزجرالد می دانند

Hole in my life

Hole in my life

     Jack    Gantos

حفره اي در زندگي من

جك گتوس


اين زنداني را كه در عكس مي بينيد من هستم . ان شماره ي شناسايي من است . اين عكس در سال 1972 و در كانون اصلاح تربيت نيمه امنيتي فدرال اشلند كنتاكي گرفته شده است . موقعي كه بيست و يك سال داشتم . اين عكس را هنگامي گرفتم كه 125 پوند وزن داشتم وقتي به چهره ام در اين عكس نگاه مي كنم صورتي ابله رو را مي بينم كه خودم در پشت ان مخفي شده ام .
 داستا يوفسكي هم مدتي را در زندان گذرانده بود . در كتاب خانه ي اموات به اين موضوع اشاره كرده بود . به گمانم به همين علت بود كه از كتاب برادران كارامازوف به جاي دفترچه ي خاطرات استفاده كردم . ابتدا ان را خواندم و بعد بين خطوط ان نوشته هاي خودم را ثبت كردم . طبيعي بود كه نوشته ي او بهتر از مال من باشد اما نوشته ي من مال خودم بود ....
... ابتدا به خانه ي ارنست همينگوي رفتم . او خودش را روز تولد من كشته بود در تولد دوازده سالگي من به خودش شليك كرده بود . لوله ي تپانچه را توي دهانش گذاشته و ماشه را كشيده بود . پدرم داستان پيرمرد و دريا را برايم خوانده بود چون داستانش به ماهيگيري مربوط مي شد . پدرم پس از خواندن اگهي درگذشت همينگوي گفت : اگر من هم ان همه منتظر گرفتن ماهي مي شدم به خودم شليك مي كردم ....

CAHIERS DU CINEMA

بهترين هاي 2009 به انتخاب " كايه دو سينما


CAHIERS DU CINEMA


1 - علف هاي وحشي / آلن رنه / فرانسه
2 -   پيروز شدن / ماركو بلوكيو / ايتاليا / نامزد دريافت نخل طلا كن
3 - اراذل بي آبرو / كوئنتين تارانتينو
4 - گران تورينو / كلينت ايستوود / امريكا
5 - غرابت هاي يك دختر بلوند / مانوئل دو اوليويرا / پرتقال . اسپانيا . فرانسه
6 - تترو / فرانسيس فورد كاپولا / امريكا
7 - قفسه ي رنج / كاترين بيگلو / در سه رشته از جوايز گلدن گلوپ نامزد شده /
8 - پادشاه گريختن / آلن ژيرودي / فرانسه
9 - سونات توكيو / كيوشي كوروساوا/ ژاپن/ برنده ي جايزه ي ويژه هيئت داوران كن
10 - هيدويچ / برونو دومون   

شيرين

شيرين

عباس كيارستمي

اكران جهاني شيرين ساخته ي عباس كيارستمي از 30 دي ماه در سينماهاي فرانسه اغاز مي شود . در اين فيلم تعداد زيادي از بازيگران زن سينماي ايران به همراه ژوليت بينوش روبه روي دوبين كيارستمي مي نشينند و با شنيدن قصه ي شيرين و فرهاد مي گريند .اين فيلم با عنوان  " كيارستمي بازيگران معروف را به گريه در اورد " خبر ساز شد .
اين فيلم واكنش هايي نيز به همراه داشته است . مثلا در جشنواره ي ونيز خبرهايي مبني بر ترك سالن نمايش توسط تماشاگران و يا اعتراض تماشاگران بابت نمايش اين فيلم منتشر شد
در فيلم شيرين تنها صداي قصه ي شيرين و فرهاد شنيده مي شود و هيچ تصويري از اين قصه نشان داده نمي شود . تصوير اصلي فيلم چهره ي تماشاگراني است كه اين قصه را گوش مي دهند و واكنش نشان مي دهند .

The Road

The Road

جاده

كارگردان : جان هيلگات

كورمك مك كارتي نويسنده ي مشهور رمان قديمي ها جايي ندارند در سال 2006 داستاني آخرالزماني نوشت به نام جاده كه برنده ي جايزه ي پوليتزر شد . جان هيلكات كه ساخت اقتباسي از اين داستان را پذيرفت ترجيح داد كه فضاي آخرالزماني فيلم را در مكان هاي واقعي فيلم برداري كند و دنياي جلوه هاي ويژه ي كامپيوتري را وارد فيلم نكند .
اكثر منتقدان در مطالبشان به اين نكته اشاره كرده اند كه آثار مك كارتي منايع راحتي براي اقتباس سينمايي نيستند . فيلم جاده اصلا به منبع ادبي اش نزديك نيست اما احتمالا بهترين اقتباس سينمايي است كه مي توان از ان رمان انتظار داشت .
امتياز اين فيلم در سايت imdb تا كنون 8 از ده است و در سايت متاكريتيك 84 از صد
 منيع مجله ي سينمايي

me and orson welles

me and orson welles

من و اورسن ولز


 كارگردان : ريچارد لينك ليتر

من و اورسن ولز براساس رماني با همين نام نوشته ي رابرت گاپلا ساخته شده است . داستان كتاب در دهه ي 40 امريكا مي گذرد . اما فيلم در لندن فيلم برداري شده است كريستين مك كي در نقش اورسن ولز بازي مي كند .فيلم در درجه اول براي آنهايي ساخته شده است كه تئاتر را دوست دارند و در مورد ولز كنجكاوند . امتياز اين فيلم در سايت imdb تا كنون 7 /3 از ده است و در سايت متاكريتيك 73 از صد .