وسوسه ی مرگ

وسوسه ی مرگ
فکر مرگ
نگاهی به داستان ,, باکمال تاسف ,,نوشته ی بهرام صادقی
چند سال قبل داستانی خواندم با نام پیشواز مرگ که در سال 1357 انتشارات امیر کبیر چاپ کرده بود اسم نویسنده اش را بخاطر ندارم ولی با این عنوان شروع شده بود :
اگر می خواهی مثل آدم زندگی کنی و مثل سگ بمیری . ازدواج نکن
اگر می خواهی مثل سگ زندگی کنی و مثل آدم بمیری . ازدواج کن
راوی گفته بود من دومی را انتخاب کردم و داستان شرح زندگی او بود تا لحظه ی مرگ .

بهرام صادقی با حدود 25 داستان کوتاه و یک داستان بلند به نام ملکوت در مدت ده سال مهمترین داستان نویس ایرانی بعد از صادق هدایت است
در داستان کلاف سر در گم که شاید پیش زمینه ی داستان با کمال تاسف باشد مردی برای دریافت عکسش به عکاسی مراجعه می کند در آنجا عکسهایی به او نشان می دهند که ظاهرا هیچکدام عکس او نیست اما تا حدودی به او شباهت دارند . مرد در حالیکه با دیدن چهره اش در آینه زمزمه می کند هیچکدام از چهره های مختلف را نمی پذیرد و به عکاسی دیگری می رود تا باز عکسی بگیرد و شاید این دور باطل را همچنان ادامه دهد .
در داستان با کمال تاسف این شخصیت شکلی کامل تر پیدا می کند . آدمی ست تنها کارمند با شرایط مالی بد که در اتاقی کوچک و مرطوب زندگی حقیری را می گذراند . اما این همه ی وجود آقای مستقیم ( شخصیت داستان ) نیست . چیز هایی هست که او را از دیگران متمایز می کند . رویاهایش و علاقه به جمع آوری آگهی های فوت . در آغاز تاریخ مرگ مردان نامی و دانشمندان را یادداشت می کند . ولی یک روز به این نتیجه می رسد که : مردم عادی ! مردم عادی که مثل گوسفند به دنیا می آینند و مثل گوسفند می میرند انگار هر روز فقط پا به این دنیا گذاشته اند که بمیرند .
رویاهای آقای مستقیم دو مضمون اصلی دارد که یکی مربوط به زندگی یی مرفه با زن و فرزندان و همه ی مسائل روزمره ی دیگر و دیگری رویای مرگش است . رویای مرگش نیز به دو صورت رخ می دهد : عزاداری زن و فرزندان مهربانش وآمدن فامیلها و اقوام و بعد زنده شدن آقای مستقیم و برخورداری از لذت حضور در مراسم سوگواریش و بار دوم مرگ خود را به صورت واقعی : صاحبخانه با نفرت و انزجار هر چه تمامتر به کلانتری خبر می دهد که یکی از مستاجرانش که سه ماه کرایه هم بدهکار بوده است به درک واصل شده است و پس از مدتی جنازه اش را بر می دارند و مثل لاشه متعفن یک الاغ داخل نعش کش پرتاب می کنند
این تعارض بین واقعیت روزمره و رویا ها و وسوسه ی آقای مستقیم _ به جمع آوری آگهی فوت آدمهای عادی _ و فکر کردن به مرگ در واقع همان وسوسه ی صادقی ست که مشغله ی آدمهای داستانهای اوست یا بالعکس .
بهرام صادقی چون استادش صادق هدایت خودکشی کرد یادش گرامی
رضا