خانگی 13

شهرام محمدی

یک در چوبی نیمه باز چیزی نیست مگر یک در چوبی نیمه باز
مرز میان سایه و روشن
شکاف بین کاهگل نمناک کوچه ی متروک
با پنجه های لرزان مو چسب


هیچگاه فکر نمی کردی فاصله ی میان قدمهای تو با سنگفرش را
صدای خش خش برگی خشک پر کند


چیزی که انتظار تو را می کشید
آن آخرین خوشه ی مویز لرزان بر داربست , نه
دستهای رخوتناک زنی بود که از کناره ی تخت آویخت


مرز میان سایه و روشن , ابری ست
که در آسمان سرخ غروب دور می شود
بادی که بوی کاهگل خیس می دهد
در چوبی نیمه باز را بر هم می زند

 


خانگی 2


باران
از پله های
غبار آلود
پایین
می آید

نرم , نرم
از کنار نرده های خیس ایوان می گذرد
دامنش را پهن می کند
در تشتک مسی
و دوره می کند
ترانه های غربتش را
پشت همین دریچه که می ایستادی , می ایستادیم
با کفشهای گل گرفته و بارانی آبی
سنگین تر از چمدان چرمی کهنه ات
سنگین تر از آن ضربه های تلنگر شاید


ضرب می گیرد باران بر تشتک مسی
دامنش را می آویزد
پای می کوبد
یک دسته گل بنفشه می چیند از باغچه ی خیس
پرت می کند کف حیاط
آنجا کنار همان نرده های که می خواندی , می خواندیم
با لرزش صدای گرفته و پلکهای خیس
لرزان تر از صدای هیاهوی باد در کوچه
لرزان تر از طنین قدمهای سرد باران ,شاید