
ایزادورا دانکن
کتابی به عنوان :چه کسی موتسارت را کشت / نوشته ی ارنست ویلهلم هاینه نویسنده ی آلمانی و به ترجمه ی علی اسدیان را انتشارات لوح فکر امسال منتشر کرده است
داستان های این کتاب که در واقع حقایقی هستند از زندگی موسیقی دانان مشهوری که نامشان برای ما آشناست:
1_ چه کسی موتسارت را کشت ؟
2_ چه کسی سر از بدن هایدن جدا کرد ؟
3_ چرا پاگانینی سکوت کرد ؟
4 _ چه کسی چایکوفسکی را به کام مرگ فرستاد ؟
5_ چه کسی به هکتور برلیوز کمک کرد ؟
6 _ چگونه دانکن خفه شد ؟
من در اینجا به شخصیت ایزادورا دانکن می پردازم :
داستان این جور شروع می شود :
می گویند زنان به موز می مانند , کمی که برسند خوش طعم ترند . این جمله می تواند بر سر لوحه ی زندگی بی پروای ایزادورا دانکن قرار بگیرد .او میوه ای بود اشتهابرانگیز و از خاکی دیگر .................

دانکن زنی بود آزاد . از دنیای باله می آمد و مانند تمام مخلوقات آزاد , از هر گونه قید و بندی تنفر داشت .انضباط خشک روش های رقص کلاسیک را به مثابه شکم بندی دست و پاگیر می دید و چون از رخت و لباس خوشش نمی آمد روش مخصوص خودش را پدید آورد . و لباس ها را از تن در آورد .
در ابتدای کار هنوز به سبک دوشیزگان محجوب و عفیف لباس می پوشید . در بهار 1898 در یک آتش سوزی هتل والدرف آستوریای نیویورک تمام لباس هایش را از دست داد . شب بعد هنگام اجرای برنامه با پای برهنه به صحنه آمد . بدون فکر و تامل پرده ای بدن نما را به عنوان لباس موقت به تن کرد . این پرده نوارهای مواجی داشت که بیشتر باعث نمایاندن بودند تا پوشاندن .
هنرمند جوان امریکایی بزرگترین پیروزی هایش را در اروپا جشن می گرفت . در تمام پایتخت های اروپا هنرنمایی می کرد . از هفته ها قبل برنامه هایش اعلام می شد . توده ی مردم در آنجا حاضر می شدند تا این جنجال و رسوایی را با چشم خودشان ببینند

او به عشق آزاد معترف بود و طبق آن هم زندگی می کرد .اگر از مردی خوشش می آمد همه چیز را فراموش می کرد و چندین روز را با او در بستر می گذراند .بر بازیگر مجاری / اسکار برجی / چنین گذشت .
او بیست سال تمام ستاره ی نازپرورده و محبوب جامعه بود . انجمن های زنان امریکایی سعی می کردند نادیده بگیرند که این موجود بااستعداد چندان قلعه ی مستحکم عفت و پاکدامنی نیست . او مردها را چنان به آتش می کشید که دیگران چوب را .
ایزادورا دانکن شش بار مادر شد بدون آنکه با یک پدر از فرزندانش ازدواج کرده باشد .
گذشته از رقص و رابطه عاشقانه ی ....... هیچ چیز را به اندازه ی اتومبیل های دوست نداشت
بر اثر یک تصادف غیر عادی اتومبیلش در سال 1913 فرزندان و پرستارشان را از دست داد . ترمز دستی به طرز نامعلومی آزاد شد و اتومبیل بوگاتی زرد رنگ عقب عقب به حرکت در آمد و در برابر چشمان ایزادورا در امواج رودخانه ی سن فرو رفت . همه ی مردم به همراه او غزادار بودند .
سال 1922 زمانی که تازه چهل ساله بود عهد خود را شکست و با شاعری روس که هفده سال از او جوانتر بود ازدواج کرد .

ایزادورا شور و شوق شاعر جوان را به خاطر انقلاب اکتبر پذیرفت و بی پرده به طرفداری از کمونیسم برخاست . از آن به بعد هر بار که به صحنه می آمد شال سرخی به گردن داشت و با آن به سوی تماشاگران دست تکان می داد .
واعظ بانفوذ امریکا یی جنگی علیه او به راه انداخت و او را فا......سرخ و افسار گسیخته نامید و می گفت باید او را با شال خودش حلق آویز کرد .
ایزدورا به همراه شوهر آواره اش سرگئی از هتلی به هتلی دیگر نقل مکان می کردند . سرگئی پول های ایزادورا را به نام اتقلاب روسیه به این و آن هدیه می داد .
ایزادورا دانکن به اروپا گریخت امید داشت آنجا به موفقیت دست یابد . وضع مالی مناسبی نداشت و حالا اگر با مردی بود در ازای آن پول می گرفت .
هنگامی که سوار اتومبیل بوگاتی اش می شد , شال سرخ را دور گردنش می انداخت . این ژست او بی نظیر بود . برای آدم هایی که دور اتومبیلش جمع می شدند دست تکان می داد .
هنوز در فرانسه برای خودش آدمی بود و فراموشش نکرده بودند . او در آستانه ی پیشرفت تازه ای قرار داشت . همه چیز دوباره درست خواهد شد . اتومبیل به راه افتاد و مردم با ترس و وحشت آن صحنه را نگاه می کردند _ شال گردن در پرده های چرخ عقبی سمت راست گیر کرد . ایزادورا دانکن خفه شد .