![]() |
![]() |
|
| گولم |
|
گفت وگو با خسرو ناقد -آقاي ناقد در اين زمينه آيا مي توان آثار کافکا را با کتاب هاي صادق هدايت مقايسه کرد؟ من در اينجا به عمد نامي از نويسندگان ايراني و از جمله صادق هدايت نبردم چون اولاً گفت وگوي ما درباره ادبيات معاصر ايران نيست و گذشته از اين، هدايت و آثار او را، آنچنان که برخي مي پندارند، نمي توان در کنار آثار کافکا گذاشت و آنها را با هم مقايسه کرد. اما شايد بتوان مثلاً بوف کور هدايت را و حال و هوا و فضاي داستاني آن را با رمان «گولم» اثر مشهور نويسنده اتريشي، گوستاو مايرينک، مقايسه کرد که در شمار «ادبيات رمانتيک سياه» قرار دارد و در سال 1915 ميلادي به صورت کتاب منتشر شد و در آن زمان با چنان اقبالي روبه رو شد که در عرض دو سال نزديک به 150 هزار نسخه از آن به فروش رسيد. «گولم» مخلوقي افسانه يي در اسطوره هاي يهودي است و نويسندگان بسياري از اين موجود اسطوره يي در آثارشان استفاده کرده اند. رمان گولم مايرينک هنوز هم در شمار آثار کلاسيک محسوب مي شود. جالب آنکه مايرينک هم عصر کافکا بود و مانند او سال هاي طولاني در پراگ زندگي کرد و بسياري از رمان ها و داستاهاي او هم در اين شهر شکل گرفتند از جمله معروف ترين کارش يعني همين رمان گولم که ماجراي آن در محله يهودي هاي پراگ روي مي دهد. در داستان هاي او اسطوره هاي يهودي و مسيحي و عناصر آيين بودايي و گرايش به نوعي از عرفان (عرفان يهودي قباله يا کابالا) وجود دارد. به خصوص در بهره گيري از عناصر اسطوره يي، شباهتي بين کارهاي او و هدايت مي توان ديد. متاسفانه رمان گولم به فارسي ترجمه نشده است، ولي به گونه يي شگفت برخي از صحنه ها و شخصيت پردازي ها و بعضي اصطلاحات در گولم است که دقيقاً در بوف کور هم ديده مي شود. براي مثال فضاي رازآلوده و معماگونه که راوي داستان در حالت خواب و بيداري است و برگشت به گذشته ها. براي مثال در آن قطعه از اين دو رمان که راويان داستان از پنجره خانه به بيرون نگاه مي کنند و پيرمردي را به تصوير مي کشند، شباهتي عجيب ديده مي شود. در رمان گولم ويژگي هاي شخصيتي پيرمرد که «آرون واسرتïرم» نام دارد و يهودي خرده فروش است، با پيرمرد خنزرپنزري در بوف کور هدايت که بعد راوي در خواب او را بالاي دار مي بيند، بسيار شبيه است. حتي شباهتي ميان چيزهايي که اين دو در بساط شان دارند، ديده مي شود. در هر دو مورد هم در طول داستان هيچ چيز از خنزرپنزري که در بساط دارند، کم نمي شود. توصيفي هم که هدايت از «لکاته» به دست مي دهد بي شباهت به شخصيت پردازي مايرينک از «روزينا» دختر پيرمرد سمساري نيست. البته اين دو رمان داستان و ماجراي يکساني ندارند، اما برخي از عناصر داستاني و آدم ها و به خصوص فضايي که داستان در آن جريان دارد، نزديک به هم اند. تا جايي که آدمي با کنجکاوي مي خواهد بداند آيا هدايت رمان گولم را مي شناخته و آن را خوانده بوده است؟ به خصوص که رمان گولم خيلي زود، يعني در سال 1921 به زبان روسي و در سال 1929 ميلادي به فرانسوي ترجمه و منتشر شد و از جمله کتاب هاي مطرح آن دوران بود. من نمي دانم آيا هدايت روسي يا فرانسوي مي دانسته است يا نه. اما احتمال آنکه او اين رمان را در فرانسه ديده و خوانده باشد و حتي از آن تاثير پذيرفته باشد، وجود دارد. فراموش نکنيم بوف کور نخستين بار در سال 1315 خورشيدي (1936 ميلادي) منتشر شد. خلاصه در پاسخ پرسش شما مي توانم بگويم آثار هدايت کمتر از همه با آثار کافکا نقاط مشترک دارد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:7 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
صادق هدایت عباس معروفی هوشنگ گلشیری فرانتس کافکا صادق چوبك رنسانس میلان کوندرا نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور فروغ فرخزاد ابراهیم گلستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی |
| پیوندها |
|
فرهنگ و بانک دکتر مهرآفرین کاغذهایم تمام شده سنگ و کلوخ گریفن واگویه های یک دل شیدائی هفت حصار ازپشت شیشه انعکاس جسم و جان روانکاوی |
|
RSS
|