![]() |
![]() |
|
| گولم |
|
ماهيگير پير يانيس ريتسوس مي گويد : ديگر نمي روم براي صيد ماهي
مضمون اين شعر عزت نفس آرماني يا آرزويي ماهيگير از کار افتاده اي است . او در آغاز شعر از کارافتادگي اش را امري خود خواسته جلوه مي دهد . سپس در چند بند از تمايلش به باز گفتن خاطره هايي حماسي از صيد در دريا آگاهي پيدا مي کنيم و در دو بند پاياني شعر ناگهان در مي يابيم که او پادو يا کارگر بي منزلت قهوه خانه است که ماهيگيران جوان هم تحمل هم صحبتي با او را ندارند . ناگهان شيشه اي که چون چشم اندازي به دريا و ماهيان و حماسه ي صيد جلوه گر شده بود تبديل به شيشه ي کثيف پنجره اي مي شود که ماهيگير پير بايد آن را تميز کند .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 23:28 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
صادق هدایت عباس معروفی هوشنگ گلشیری فرانتس کافکا صادق چوبك رنسانس میلان کوندرا نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور فروغ فرخزاد ابراهیم گلستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی |
| پیوندها |
|
فرهنگ و بانک دکتر مهرآفرین کاغذهایم تمام شده سنگ و کلوخ گریفن واگویه های یک دل شیدائی هفت حصار ازپشت شیشه انعکاس جسم و جان روانکاوی |
|
RSS
|