تبليغاتX
گولم GOLEM GOTHIC
گولم

ماهيگير  پير

يانيس ريتسوس

مي گويد : ديگر نمي روم براي صيد ماهي
اين جا در قهوه خانه مي نشينم , از پنجره چشم به بيرون مي دوزم
صيادان جوان مي آيند تو با سبدهايشان
مي نشينند , مي نوشند , گپ مي زنند .
مي آيم بگويم ماهي از پشت گيلاس شراب عجب جلوه اي دارد
مي آيم از آن ماهي بزرگ بگوييم
از نيزه اي که کج بر پهلويش نشست
از سايه اش که در غروب بر دريا افتاد
اما نمي گويم .
آن ها دلفين دوست ندارند .
شيشه ي اين پنجره پر از لکه ي آب درياست .
بايد تميزشان کرد .

مضمون اين شعر عزت نفس آرماني يا آرزويي ماهيگير از کار افتاده اي است  . او در آغاز شعر از کارافتادگي اش را امري خود خواسته جلوه مي دهد . سپس در چند بند از تمايلش به باز گفتن خاطره هايي حماسي از صيد در دريا آگاهي پيدا مي کنيم و در دو بند پاياني شعر ناگهان در مي يابيم که او پادو يا کارگر بي منزلت قهوه خانه است که ماهيگيران جوان هم تحمل هم صحبتي با او را ندارند . ناگهان شيشه اي که چون چشم اندازي به دريا و ماهيان و حماسه ي صيد جلوه گر شده بود تبديل به شيشه ي کثيف پنجره اي مي شود که ماهيگير پير بايد آن را تميز کند .


در قسمت اول با درياي زيبا و چالش گر روبه روييم در قسمت دوم با لکه هاي کثيف آب دريا وپادويي پير . انگار او در تصوير نخستين عزت نفس آرماني خودش را در يک رويا مي جست و گويي در تصوير دوم از آن رويا مستقيما و به آني وارد دنياي حقير واقعيت کنوني زندگي نکبت بارش مي شود . 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 23:28  توسط رضا |