![]() |
![]() |
|
| گولم |
|
خوبی خدا ترجمه : امیر مهدی حقیقت کتاب از نه داستان تشکیل شده است . داستان اول از شرمن الکسی نویسنده ی سرخ پوست امریکایی . این داستان که ,, تو گرو بگذار , من پس می گیرم ,, نام دارد ماجرای یک روز سرخ پوستی است که به طور ناگهانی با پیراهن مادر بزرگش رو به رو می شود . Sherman Alexie |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 22:39 توسط رضا |
|
|
داستان سرگیو اسپتانسکی لئون د گریف من زندگی ام را قمار می کنم
همین , همه چیز برای من بی تفاوت است
زندگی ام را با هاله سفید گردقدیس تاخت می زنم
زندگی ام را قمار می کنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 0:16 توسط رضا |
|
|
بيژن الهي
چوبهی ماهيگيری برای صيد سوزن ـ ماهی نازك نازك نازك بايد باشد. ريسمان هم بايد يكسره نامرئی باشد و آهسته فرو بنشيند، درنيافتنی، به آب بدبختی، خود سوزن ـ ماهی ، كم و بيش، پاك نامرئی ست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 22:17 توسط رضا |
|
|
چشم هايم را مي بندم شير آب را باز مي كنم . تو يك زن روشنفكر مي خواستي مگر نه؟ و نشد . نبودم من همان زن رويايي و آرماني ِ تو ! حالا ديگر حتما دوستم داري كه براي اولين بار توي عمرم تصميمي گرفتم و ايستادم پايش . اگر اين حمام وان داشت ديگر همه چيز تكميل مي شد نه؟ مي شد شبيه فيلم ها و انصافا هم كه وان خيلي بهتر از يك چهار پايه ي سفيد پلاستيكي است . وقت برگشتن حساب همه چيز را كردم . مي دانستم وقتي كه كليد را مي چرخانم توي در و مي آيم تو همه چيز فرق كرده است . بیا اینجا ادامه.........
غرابهای سفید به حکم استقرا *ξαορқ о ιυτб'є ѕλα 'єM
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 14:11 توسط رضا |
|
|
محسن نامجو یاغی موسیقی ایران
از اینکه باید سلیقه و گوش موسیقی ۲۰۰ سالهمان را عوض کنیم. از مولوی گفت که مدرنترین شاعر جهان است. محسن نامجو شخصیتی بکر و نابی دارد. درست مثل موسیقی، تیپ و قیافهاش. این عجبوبه موسیقی ایران به غیر از هواداران سرسختش، مخالفان دو آتشهای دارد که معتقد هستند: "او دارد موسیقی سنتی ایران را نابود میکند." ولی به نظرم این افراد باید اول موسیقی سنتی مورد علاقهشان را مشخص کنند تا بعد بر سر لحاف مردهاش به جر و بحث بپردازند. آخر میدانید در ایران گروههای مختلفی هستند که بنا بر نظر گروهیشان یکی از اساتید موسیقی را در راس هرم موسیقی سنتی ایران میدانند و بقیه دیگر اساتید را در نقش مجلس گرمکن در پای آن هرم بشمار میآورند. فکر میکنید نظر طرفداران استاد شجریان، استاد مشکاتیان و استاد لطفی در مورد هم چیست؟ بگذریم داریم از محسن نامجوی خودمان دور میافتیم. رضا ولیزاده مجری مراسم کافه تیتر بود. در قسمتی از سخنانش به نکتهی جالبی اشاره کرد: محسن نامجو به غیر از اینکه با موسیقیاش به ما رو دست زد با هر کار تازهاش نسبت به موسیقی خودش هم دارد به ما رو دست میزند. به نظرم ذات موسیقی محسن نامجو بر غافلگیری استوار است. البته اگر بدانید وی چه ارادتی به تئاتر و سینما دارد بیشتر او را درک خواهید کرد. در این لحظه فکر میکنم بچه تئاتریها و سینماییها از فرط خوشحالی به سقف چسبیده باشند. خوشحال باشید که محسن نامجو اهل تئاتر و سینما و کتاب است. یعنی از جامعه خودش دور نیست بلکه در بطن آن حضور دارد. به همین دلیل است که میتواند به غیر از خواندن و موسیقی، ترانهسرای جبر جغرافیایی و عقاید نوکانتی هم باشد. محسن نامجو اگر اهل سینما نبود چگونه میتوانست اینگونه از دل ما خبر داشته باشد و بگوید: "کپی پدرخوانده از آن ما." اگر جامعهاش را نمیشناخت چگونه میتوانست فریاد بزند: "ملیپوش بازنده از آن ما" یا "خیابان شهید قندی از آن ما." لعنت به محسن نامجو که پنهانترین زوایای ذهن ما را بیان میکند.
:: فمینیستها هنوز عقاید نوکانتی را نشنیدهاند. در جایی از این ترانه محسن نامجو میخواند: "خانم به چی پابندی؟" یاد دیوید لینچ و صادق هدایت افتادم! :: محسن نامجو اهل طنز است. بسیار شدید. البته اگر معنای طنز تلخ یا گروتسک را بدانید! بچه تئاتریها و سینماییها میدانند. چشمک. :: تعداد عکاسان در مراسم دیروز از تعداد افراد بدون دوربین خیلی بیشتر بود. ولی الان هیچ کدامشان عکسها را هنوز آپلود نکردند. به خاطر همین این پست عکس ندارد! ساتیار امامی ، سینا شعبانی، محسن فرجی و ... نام تعدادی از دوستان عکاس حاضر در مراسم بود. ولی این پست هنوز عکس ندارد! :: روزنامه لسآنجلس تایمز تا چند روز آینده با محسن نامجو یک مصاحبه توسط آقای رامین مستقیم انجام خواهد داد. :: محسن نامجو تا الان ۵ آلبوم موسیقی ضبط کرده است. :: اولین آلبوم محسن نامجو با نام ترنج مجوز گرفت و باید منتظر انتشارش باشیم. :: در لحظهای محسن نامجو جبر جغرافیایی را خواند. بغض بدجوری گلویم را گرفت. خیلی خودم را کنترل کردم که جلوی آن همه آدم بغض فروخفته نشکند. و نشکست! :: بعد از مراسم من و محسن نامجو با هم بودیم. قدم زدیم و حرف زدیم. بعدن راجع به این راهپیمایی دونفره خواهم نوشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 14:2 توسط رضا |
|
|
فرانسوا ویون 1431 _1463 شاعر فرانسوی متولد پاریس .اطلاعاتی که از زندگیش در دست است از شعرهایش و از لابلای پرونده های جنایی اش بدست آمده است . از همان روزگاران تحصیلش در سوربن یکی از اوباش و ولگردان پاریس بوده است . یکبار با یک درجه تخفیف حکم اعدامش تبدیل به 10 سال تبعید از پاریس شد ولی در عالم شعر یکی از شخصیت های ممتاز روزگار خود بود . پس از تبعیدش و پس از ارتکاب یک قتل به دسته ای از دزدان حرفه ای پیوست که در روزگار جنگهای صد ساله در فرانسه ولوله بر پا کرده بودند . برایشان ترجیح بند میساخت و ماجراها را در شعرش راه می داد . آداب شاعری قرون وسطی را بکار می بست ولیکن با پیام هایی که از خود در شعرهایش می دمید از زمره ی نوگرایان بود اخیرا چاپ جدیدی از اشعارش به عمل آمده است . از آثارش چیزی به فارسی ترجمه نشده است .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 1:22 توسط رضا |
|
|
آنائیس نین Anais Nin متولد 1903 داستانهایش بسیارند و از جمله کارهای غیر داستانی اش دو نقد به نام واقع گرایی و واقعیت و درباره ی نوشتن است . نامه های که هنری میلر به او نوشته است در 1965 چاپ شده است
Anaïs Nin and Henry Miller Miller, Henry (1891-1980) Brooklyn-born American writer. In 1924, after a checkered career of odd jobs and a lengthy stint in the personnel office of the Western Union Telegraph Company in New York, he quit his last paying job to take up writing "seriously". He was encouraged by his second wife, the former taxi girl June Smith, who, for the next six years provided their often precarious livelihood as a "hostess" or through other schemes. At her urging, Miller left for Europe in 1930. His struggle to survive Paris, homeless, penniless, and often without food, provided the raw material for his first breakthrough book, Tropic of Cancer, which finally appeared in 1934 under the Obelisk imprint when Anais Nin underwrote its publication with borrowed money. Miller met the Guilers in December 1931, and after a brief teaching interlude in Dijon which Hugo had helped to arrange, Miller returned to Paris. The literary friendship with Anais Nin, which had unleashed an avalanche of correspondance, in March 1932 turned into a fiery love affair that was to last for many years. Its details came to light only in recent years, with the publication of Henry and June: The unexpurgated diary of Anais Nin, 1931-1932. June, who had made two brief visits to Paris in 1932, divorced Miller in 1934. Anais on March 2, 1932 Henry on March 4, 1932 Henry on March 10, 1932, after they had becomelovers Henry on March 21, 1932 Anais on March 26, 1932 Henry on August 6, 1932
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 1:0 توسط رضا |
|
|
عشق مایا آنجلو قابله ها و کفن ها چرا سفر می کنیم ؟
Is Love Maya Angelou Midwives and winding sheets
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 1:27 توسط رضا |
|
|
ترجمه ی این شعر را تقدیم می کنم به ,, آرزو بهرامی تابستان دیر کرده
تابستان دیر کرده است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 0:49 توسط رضا |
|
|
... ماياکوفسکي ترجمه ی یوسف اباذری اين شعر را پس از خودکشي ماياکوفسکي در جيب او يافتند , ظاهرا آخرين شعر اوست . .... ساعت از نه گذشته , بايد به بستر رفته باشي |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 0:20 توسط رضا |
|
|
دلم می خواهد بمیرد عشقم بکت
نسیم دریا استفان مالارمه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 15:48 توسط رضا |
|
|
عشق عرفان و روانکاوي
در يک نگاه هر دو مقوله شناخت درون آدمي هستند . هر دو مي خواهند تضادهاي دروني ما را کشف کنند و آنها را به وحدت و انسجام تبديل کنند . براي اين روند که در اصطلاح خود يابي و خود شناسي مي ناميم آنها به کاوش و بيان کردن ضبط ها و خاطرات گذشته مي پردازند تا به سر چشمه ي احساسات اصيل برسند
روانکاوي بر اساس يافته هاي زيگموند فرويد در ابتداي قرن بيستم با کشف يک مفهوم علمي _ تجربي بنام ناخودآگاه در انسان شکل گرفت .هحور اصلي کار آن کشف ناخودآگاه است و اينکار را با زنده کردن خاطرات کودکي و احساسات خفته و بياد آوردن ناکامي هاي گذشته انجام مي دهد . عرفان نيز بر کار کشف و بيان آنچه در قلب يعني منبع احساسات ناخودآگاه وجود دارد و پاک شدن از احساسات رذيله تاکيد مي کند . گذشته ي آدمي در عرفان و روانکاوي نه تنها نبايد فراموش شود بلکه بايد بازسازي و بطور فعال احساس شود بنابراين عرفان و روانکاوي هر دو سفري را براي شناخت درون آغاز مي کنند . به کشتي مي نشينند و به درياي گذشته مي زنند تا در آنسوي دريا به سرزمين توانايي و بهشت ايده آل و ساحل عشق برسند . براي اين راه پر خطر انگيزه اي دروني لازم است که آنرا در عرفان تمايل و کشش دروني عشق بطرف خداوند و در روانکاوي نيروي حياتي سلامت و انرژي اوليه ي روان يا ليبيدو نام نهاده اند . مرحله ي اول عرفان براي سالک راه خودشناسي و خوديابي ,, طلب ,, است و آخرين مرحله ,,فنا ,, ست در روانکاوي با بازسازي صحنه هاي مخرب و صدمه زا در گذشته شور و شوق حياتي آدمي که در محاق افتاده است جلوه اي دوباره مي يابد . مولانا مي فرمايد : آزمودم عقل دور انديش را در اينجا عقل حسابگر نشاني از ضمير آگاه و ديوانگي نشان ضمير ناخودآگاه شاعرست . اکنون بايد روانکاوي را عرفان عملي و مدرن بناميم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 1:37 توسط رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 10:32 توسط رضا |
|
|
کپي شکلات ريچارد براتيگان آه
1_اگر بخواهي شيئي را سمبل عشق قرار دهي چه چيزي را انتخاب مي کني ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 15:37 توسط رضا |
|
|
3 شعر از واسکو پوپا
یکی پایه ی یک صندلی را نوازش می کند
2 _ دانه
یکی بدون در زدن داخل می شود
با قدمهای یک چوب کبریت داخل می شود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 3:35 توسط رضا |
|
|
موناليزا
چهرة موناليزا چنان جذاب بود كه تاكنون هزاران برگ كاغذ و بوم به خاطر آن رنگين شده است. صورت موناليزا زيبايي فوقالعادهاي نداشت: يك بيني نازك در چهرة او ممكن بود موفقيت تصويرش را بيشتر كند؛ در مقايسه با بسياري از دختران دلربا كه مجسمه يا تصويرشان موجود است، زيبايي ليزا تقريباً متوسط است. فقط تبسم اوست كه طي قرون خواستاران زيادي براي تصوير او فراهم آورده است- تبسمي كه با برق زايندة چشمان او و انحناي خفيف لبانش به سوي بالا توأم است. او به چه لبخند ميزند؟ به كوشش نوازندگان براي مسرور ساختنش؟ به جديت متساهل هنرمندي كه هزار روز بر تصوير او كاركرده و هنوز آن را به انتها نرسانده است؟ يا شايد اين موناليزا نيست كه لبخند ميزند، بلكه بهطور كلي زن است، يا بهتر بگوييم تمام زنانند كه به تمام مردان چنين ميگويند: «اي عاشقان واله و شيدا! طبيعتي كه شما را پيوسته به فرمانبري كوركورانه وادار ميسازد، اعصاب شما را با عطش سوزندهاي وقتي كه جلسات ترسيم تمام شد، لئوناردو تصوير را باز هم نگاه داشت. زيرا معتقد بود كه هرچند از ساير تصويرها كاملتر است، هنوز نميتوان آن را تمام تلقي كرد: شايد شوي موناليزا دوست نميداشت كه زنش با لبان بالا جسته هر دم از ديوار بر او و مهمانانش بنگرد. سالها بعد فرانسواي اول آن تصوير را به مبلغ (4000 كراون000’50 دلار) خريد و در قصر خود در فونتنبلو قاب گرفت. امروزه اين تصوير، كه با گذشت زمان و دستكاريهاي زيادي كه براي جلوگيري از امحا روي آن شده بسياري از ظرايف خود را گم كرده است، در سالن كاره (تالار مربع) لوور آويخته است و خاطر هزاران دوستدار هنر را شاد ميسازد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 0:20 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
صادق هدایت عباس معروفی هوشنگ گلشیری فرانتس کافکا صادق چوبك رنسانس میلان کوندرا نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور فروغ فرخزاد ابراهیم گلستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی |
| پیوندها |
|
فرهنگ و بانک دکتر مهرآفرین کاغذهایم تمام شده سنگ و کلوخ گریفن واگویه های یک دل شیدائی هفت حصار ازپشت شیشه انعکاس جسم و جان روانکاوی |
|
RSS
|